در فرهنگهای مختلف، القاب هنری نقش مهمی در بازتاب جایگاه اجتماعی و هنری هنرمندان ایفا میکنند. در افغانستان نیز القابی چون «استاد» و «اسطوره» از جایگاه ویژهای برخوردار بودهاند و همواره با احترام و تأمل بهکار برده میشدند. با این حال، در سالهای اخیر، بهویژه در فضای رسانهای و فرهنگی مهاجرت، شاهد استفاده بیرویه و گاه ناآگاهانه از این القاب هستیم. این مقاله به بررسی مفاهیم و تفاوتهای میان این عناوین، تحولات تاریخی در نحوه اعطای آنها، و بحران مشروعیت که امروز دامنگیر این سنّتهای فرهنگی شده است میپردازد. هدف از نوشتن این مقاله طرح گفتوگویی انتقادی برای بازگشت به معیارها و حفظ شأن و اعتبار این القاب در فضای فرهنگی و هنری افغانستان است.
مفهوم و تفاوت میان القاب «استاد» و «اسطوره»
در فرهنگ موسیقایی افغانستان، لقب «استاد» به هنرمندانی اطلاق میشود که با مهارت فنی برجسته، آثار ماندگار، و سهم شایسته و ملموس در تربیت نسلهای آینده، به چهرههای الگو و تأثیرگذار در جامعه هنری مبدل شده باشند. این لقب نهتنها نشاندهنده توانایی هنری فرد بوده، بلکه بیانگر جایگاه وی در انتقال دانش موسیقی و پرورش شاگردان نیز میباشد. «استاد» در معنای عمیق خود، حامل بار مسئولیت، تعهد، دانش و استمرار یک سنّت هنری است.
در برابر لقب «استاد»، صفت «اسطوره» بیشتر به آن دسته از هنرمندانی اطلاق میگردد که با دستاوردهای برجسته و تأثیرگذاری ژرف و پایدارشان، نقشی فراموشناشدنی در تاریخ موسیقی و فرهنگ افغانستان ایفا کردهاند. این لقب تنها بازتاب مهارت مسلکی یا ذوق هنری فرد نیست، بلکه نشاندهنده حضور مؤثر و اثرگذار شخصیتهایی است که با آفرینشهای هنری خود، مسیر تحولات فرهنگی، اجتماعی و هویتی کشور را دگرگون ساختهاند، چهرههایی که نفوذ معنوی و فرهنگیشان از مرز زمان و مکان فراتر رفته و به نمادهای زندهای از استقامت، خلاقیت و حافظه جمعی ملت مبدل گردیدهاند. شخصیتهایی چون استاد قاسم، استاد سرآهنگ، استاد محمد عمر، استاد محمد سلیم سرمست و احمد ظاهر، با سهم برجستهشان در بالندگی فرهنگ موسیقایی افغانستان، جایگاه اسطورهای در ذهن و دل مردم کشور یافتهاند.
در جمعبندی، لقب «استاد» بیشتر بر دانش، آموزش و انتقال هنر تأکید دارد، در حالی که «اسطوره» جایگاه تاریخی و فرهنگی یک هنرمند را در حافظه جمعی جامعه بازتاب میدهد.
بحران مشروعیت القاب هنری؛ از نظم دیروز تا بیقاعدگی امروز
در گذشته، اعطای القاب هنری در افغانستان، بهویژه لقب «استاد»، تابع یک روند رسمی بود که توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و کمیسیونی ویژه، پس از ارزیابی دقیق آثار هنری و نقش اجتماعی هنرمند، صورت میگرفت. این روند، سبب شده بود تا لقب «استاد» جایگاهی معتبر و محترم در فضای هنری و فرهنگی کشور داشته باشد و تنها به کسانی اطلاق گردد که شایستگی آن را از مجاری رسمی کسب کرده بودند. رسانهها نیز با رعایت این اصول، سایر هنرمندان را با عناوینی چون «خانم»، «بانو»، «آقا» یا «شاغلی» مورد خطاب قرار میدادند.
در همین حال، لقب «اسطوره» معمولاً از سوی اهل فرهنگ و رسانهها، به چهرههایی نسبت داده میشد که آثار و کارنامه هنریشان، از محدوده زمان فراتر رفته و به بخشی از حافظه فرهنگی جامعه تبدیل شده بودند. این عنوان برخلاف «استاد»، حاصل یک داوری جمعی و تحسین مردمی بود، نه نتیجه دوستیها، علایق شخصی یا روابط غیررسمی.
امروز اما، با از میان رفتن نهادهای فرهنگی، کلاس و آموزشی در افغانستان، و ممنوعیت موسیقی توسط نظام تمامیتخواه طالبان، روند اعطای القاب به بیرون از کشور منتقل شده است. در این شرایط، برخی نهادهای مستقل، رسانهها و انجمنهای فرهنگی در تلاش برای پاسداری از موسیقی و تجلیل از هنرمندان این هنر اقدام به اعطای القاب هنری کردهاند؛ تلاشی قابل ستایش. با اینهمه، نبود یک نظام معتبر، معیاری و هماهنگ برای ارزیابی شایستگیها، زمینه را برای استفاده نادرست، سلیقهای و بیقاعده از این عناوین فراهم کرده است.
نتیجه این وضعیت، تضعیف ارزشهای هنری و فرهنگی، از میان رفتن تمایز میان بزرگان و نوآموزان، و نیز شکلگیری بحران مشروعیت در القاب هنری است. در دو دهه اخیر، عناوینی چون «استاد» و «اسطوره» که زمانی نشان از احترام و جایگاه واقعی داشتند، تحت تأثیر فرهنگ تجلیلهای سطحی و نبود نظارت، بهتدریج از اعتبار تهی شدهاند. برخی هنرمندان جوان، صرفاً بر اساس محبوبیت در فضای مجازی یا رسانهها، بدون داشتن دانش، تجربه یا تأثیرگذاری هنری لازم، به این القاب دست یافتهاند.
افزون بر این، آگاهی پایین برخی مجریان رسانهها و فعالان فرهنگی نسبت به معنای واقعی این اوصاف، موجب شده است که این القاب بیمحابا و بدون درنظرگرفتن پیشینه هنری و تأثیرگذاری افراد بهکار گرفته شوند. تعدادی از نهادهای فرهنگی غیررسمی نیز، بدون داشتن معیارهای شفاف، به اعطای این عناوین مبادرت میورزند. این روند نه تنها موجب سردرگمی نسل جوان در شناخت چهرههای مرجع گردیده، بلکه اعتماد عمومی نسبت به نهادهای فرهنگی و رسانهای را نیز تضعیف کرده است.
راهکارهایی برای بازگرداندن اعتبار القاب هنری
برای احیای جایگاه القاب هنری، اقدامات زیر پیشنهاد میگردد:
۱. تدوین معیارهای روشن و علمی برای اعطای القاب، بر بنیاد ارزیابی آثار، تأثیرگذاری اجتماعی، جایگاه تربیتی و سهم در غنای موسیقی کشور.
۲. ایجاد کمیتههای مستقل از کارشناسان موسیقی، پژوهشگران و نمایندگان نهادهای معتبر فرهنگی برای بررسی صلاحیت و شایستگی هنرمندان موسیقی.
۳. آموزش رسانهها و افزایش آگاهی عمومی از جایگاه القاب هنری از طریق برگزاری کارگاهها و تولید محتوای آموزشی.
۴. امتناع هنرمندان برجسته از پذیرش القاب از منابع غیرمعتبر و ترویج الگوهای حرفهای، اخلاقی و فرهنگی برای نسل آینده.
۵. مستندسازی فعالیتهای هنرمندان شایسته از سوی نهادهای پژوهشی و فرهنگی برای معرفی آنان بهعنوان چهرههای واجد شرایط دریافت القاب.
سخن پایانی: مسئولیت فرهنگی در پاسداری از اعتبار القاب هنری
القاب «استاد» و «اسطوره» صرفاً واژگان افتخاری نیستند، بلکه بخشی از حافظه، هویت و میراث فرهنگی ملت ما را تشکیل میدهند. پاسداری از اعتبار این القاب، نیازمند همکاری میان هنرمندان، نهادهای فرهنگی، رسانهها و جامعه مدنی است. تنها با ایجاد نظامی شفاف و معیارمحور میتوان به بازسازی منزلت هنر و هنرمند در افغانستان و جوامع افغانها در کشورهای مختلف امیدوار بود.
بینظمی در اعطای القاب هنری، بازتابی از بحرانی فراگیر در نظام ارزشگذاری فرهنگی کشور است؛ بحرانی که در روند اعطای جوایز، القاب افتخاری و تقدیرنامهها نیز دیده میشود.
فرصت برای بازسازی اعتبار این القاب هنوز از میان نرفته است. با تعهد به اصول و ارزشهای یادشده و گفتوگوی سازنده میان اهل هنر و فرهنگ، میتوان این عناوین را بار دیگر به معنای اصیلشان بازگرداند: نشانهای از شایستگی، دانش، تعهد و نقش تاریخی هنرمند در زندگی فرهنگی و اجتماعی افغانستان.
منبع: روزنامه هشت صبح
لینک:
https://8am.media/fa/the-collapse-of-standards-a-reflection-on-the-crisis-of-artistic-titles-in-afghan-music/
نظر شما